خرید بک لینک
شهر فردوسی - عفّت زینالی کوه سنگی، باغ ملّیخانه ی داروغه اینجاستآفتابِ جنگلِ جیغدیدنی، جذّاب و زیباست*دیگ های سنگی شهربی نظیر و شاهکارندمردم هر سرزمینیقالی اش را دوست دارند*شهر فردوسی همینجاستقصّه گوی رستم و زالاو که نامش ماندگار استتوی دنیا، این همه سال*یک حرم در قلب این شهرمی درخشد مثل خورشیداز خیابان های اطرافگنبدش را می توان دید*حسّ خوبی می توان داشتبا سلامی رو به گنبدواقعا این حس قشنگ استخوش به حال اهل مشهد* ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 4:04

آرزوی کاج -  محبوبه صمصام شریعت

آرزوی کاج - محبوبه صمصام شریعت

زمستان کوله اش را باز کرده
هوای عالی ات کو؟ پس کجایی؟
کجا در آسمان ها خانه کردی؟
نه بویی از تو و نه ردِّ پایی
*
دوباره مثل سال قبل ای کاش
بباری ذرّه ذرّه توی ایوان
بپوشانی لباسی نرم و ساده
به روی کوچه، بن بست و خیابان
*
نگاهش دائما بر آسمان است
درخت کاج سبز کوچه ی ما
دلش یک تاج می خواهد بلورین
صدایت می کند ای برف زیبا
*

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 4:04

دوستی در سکوت - مرضیه تاجری دوستی دارم قشنگ و مهربانفرق دارد با تمام بچّه هاحرف هایم را به روی کاغذیمی نویسم تا بخواند بی صدا*در نگاهش حس خوبی جاری استمثل آواز قناری در بهاردز سکوتی رنگی و بی انتهاچشم هایش حرف دارد صدهزار*من که می آیم دلش وا می شودتوی ذهنش هست یک عالم سوالبا اشاره درس ها را یک به یکمی دهم بیان با ذکر مثال*من نمی گویم به او کر یا که لالاو دلش روشن تر است از دیگرانقلب ما پهلوی هم گرم است و شاددوستی زیباست حتّی بی زبان* ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 4:04

بنگرید به مورچه

بنگرید به مورچه

بنگرید به مورچه و خردی جثّۀ آن و لطافتش دربرون و نهان. چنان است که به گوشۀ چشمش نتوان دید و با اندیشیدن به چگونگی خلقتیش نتوان رسید. چگونه بر زمین جُنبَد و به روزی خود خُنبَد. دانه را به لانۀ خود بَرَد و در قرارگاه خویش آماده اش کند. در گرما برای سرمای خود فراهم آرد و به هنگام درون رفتن،برون شدن را فرا یاد آرد.
نهج البلاغه - مولا علی

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 4:04

نهج البلاغه - و اگر خواهی از ملخ بگویم و اگر خواهی از ملخ بگویم که دو دیدۀ سرخ آفرید برای آن، و دو حدقه برایش افروخت چون ماهِ تابان، و او را گوشی بداد پوشیده و پنهان، و برایش دهانی گشود به اعتدال، و حسی نیرومند و به کمال. و دو دندان پیشین که بدانها ببرد، و دو پای داس مانند که بدانها چیزی را بگیرد. کشاورزان در کشت خود از آن می ترزسند و توانایی راندنش را ندارند. هر چند همۀ کسان خود را فراهم آرند، تا گاهی در جس و خیزهایش روی به کِشته آرد و هرچه خواهش آن است روا دارد. و همۀ اندام ملخبه انداز یکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 4:04

اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز )  انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:32

هم سبز و خوش رنگ
هم گرد و نرم است
روییدن آن
در فصل گرم است
*
این میوه دارد
یک نام زیبا
او می نشیند
بر سفره ی ما
*
زیتون چه خوب است
با طعم و رنگش
در سوره هم هست
نام قشنگش
*

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: چهارشنبه 16 خرداد 1403 ساعت: 23:55

اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز )  انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: چهارشنبه 16 خرداد 1403 ساعت: 23:55

جوانه روی شاخه
سلام کرد و خندید
به باغچه، به کوچه
به بچّه ها، به خورشید
*
رسید با سلامش
نیسم خوش به خانه
درخت توت ما هم
دوباره زد جوانه
*
به فصل تازه گفتم
چه پرگل و قشنگی
خوشم می آید از تو
بهار رنگ رنگی
*

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:45

وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا كُنَّا مُنْزِلِينَ ﴿۲۸﴾پس از [شهادت] وى هيچ سپاهى از آسمان بر قومش فرود نياورديم و [پيش از اين هم] فروفرستنده نبوديم (۲۸)إِنْ كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ ﴿۲۹﴾تنها يك فرياد بود و بس و بناگاه [همه] آنها سرد بر جاى فسردند (۲۹)يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿۳۰﴾دريغا بر اين بندگان هيچ فرستاده اى بر آنان نيامد مگر آنكه او را ريشخند میکردند (۳۰)أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لَا يَرْجِعُونَ ﴿۳۱﴾مگر نديده اند كه چه بسيار نسلها را پيش از آنان هلاك گردانيديم كه ديگر آنها به سويشان بازنمى گردند (۳۱)وَإِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ ﴿۳۲﴾و قطعا همه آنان در پيشگاه ما احضار خواهند شد (۳۲)وَآيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ ﴿۳۳﴾و زمين مرده برهانى است براى ايشان كه آن را زنده گردانيديم و دانه از آن برآورديم كه از آن مى خورند (۳۳)وَجَعَلْنَا فِيهَا جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِيهَا مِنَ الْعُيُونِ ﴿۳۴﴾و در آن [زمين] باغهايى از درختان خرما و تاك قرار داديم و چشمه ها در آن روان كرديم (۳۴)لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَفَلَا يَشْكُرُونَ ﴿۳۵﴾تا از ميوه آن و [از] كاركرد دستهاى خودشان بخورند آيا باز [هم] سپاس نمى گزارند (۳۵)سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ ﴿۳۶﴾پاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:45

تا توانی از نیکی کردن میاسا و خود را به نیکی و نیکوکاری به مردم نمای و چون نمودی به خلافِ نموده، مباش. به زبان، دیگر مگو و به دل، دیگر مدار، تا گندم نمای جو فروش نباشی؛ وا ندر همه کاری داد ا ز خویشتن ده، که هرکه داد از خویشتن بدهد، از داور مستغنی باشد و اگر غم و شادی ات بُوَد، به آن کس گوی که او تیمار غم و شادی تو دارد و اثر غم و شادی پیش مردمان، بر خود پیدا مکن؛ و به هر نیک و بد، زود شادان و زود اندوهگین مشو که این فعلِ کودکان باشد.بدان کوش که به هر مُحالی، از حال و نهادِ خویش بِنَگَردی، که بزرگان به هر حقّ و باطلی از جای نشوند و هر شادی که بازگشتِ آن به غم است، آن را شادی مشمُر و به وقت نومیدی امیدوارتر باش و نومیدی را در امید، بسته دان و امید را در نومیدی.رنج هیچ کس ضایع مکن و همه کس را به سزا، حق شناس باش؛ خاصّه قرابت خویش را. چندان که طاقت باشد با ایشان نیکی کن و پیران قبیلۀ خویش را حرمت دار، و لیکن به ایشان مولَع مباش تا همچنان که هنر ایشان همی بینیعیب نیز بتوانی دید؛ و اگر از بیگانه نا ایمِن شوی زود به مقدار ناایمنی، خویش را از وی ایمِن گردان و از آموختن، ننگ مدار تا از ننگ رَسته باشی.قابوس نامه، عنصرالمعالی کیکاووس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1402 ساعت: 10:56

فرشِ ما یک کاردستی است
کارِ دستِ خاله مرجان
تازه من هم چند رج را
بافتم همراهِ مامان
*
فرشِ ما را قاب کرده!
تابلوی عکس است انگار
خاله جانم فرشِ ما را
پهن کرده روی دیوار
*
کاش می شد می نوشتم
اسممان را گوشه ی آن
کاش می شد بافت با نخ
« کاری از من، خاله، مامان»
*

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1402 ساعت: 10:56

اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز )  انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: شنبه 18 آذر 1402 ساعت: 14:20

اتل متل فرشته
همون که جاش بهشته
بهشت یه سرزمینه
پر از صفات نیکه
صفات خوب و زیبا
کنار دشت و گلها
به شرطی بنده باشیم
از خدا ممنون باشیم
خدا به ما قول داده
بهشتی ارزون داده
*

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: شنبه 18 آذر 1402 ساعت: 14:20

مادرم امروز هم
پشتِ دارِ قالی است
هر دو انگشتش چقدر
ماهر است و عالی است
*
باز با قلّاب و نخ
طبقِ نقشه تند و زود
می زند محکم گره
دورِ تار و دورِ پود
*
فرش بالا می رود
رنگ ها گل می شوند
فرشِ ایرانی پر از
عطرِ سنبل می شود
*

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1402 ساعت: 15:07

صفحه بندی