خرید بک لینک

من مشق می نوشتم
توی سیاه چادر
یک گلّه بُز رسیدند
صحرا شد از صدا پُر
*
بُزغاله ای مرا دید
از پشتِ چادر آمد
مع مع کنان و خوشحال
اطرافِ من قدم زد
*
بو کرد دست من را
زل زد به کیف و دفتر
از من کتاب می خواست
شاید به جای دفتر
*

+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 19:20 توسط به یاد بابا  | 

برچسب: نویسنده: آرشان صفری تاريخ: سه شنبه 2 اسفند 1401 ساعت: 19:32

صفحه بندی