لیست آرزوها - سید امیرسادات موسوی
لیست آرزوها اگر من نمره هایم بیست می شد به سرعت آرزوها لیست می شد تمام لحظه هایم شاد و شنگول همان چیزی که فعلاً نیست می شد به دستم داشتم یک توپ فوتبال تمام کوچه فوتبالیست می شد سواری می نمودم با دوچر
بادبادکه – شاهده شفیعی
بادبادکه, – شاهده, شفیعی, پنجره وقتی باز بود بادبادکه, چه کار کرد؟ نخش رو داد دست باد یواشکی فرار کرد این طرف اون طرف رفت رفت و رسید به یک دشت بالا و بالاتر رفت روی زمین برنگشت
هوشنگ مرادی کرمانی
هوشنگ, مرادی, کرمانی, آفرینندۀ قصّه های مجید متولّد سال 1320 در سیرچ کرمان است. هوشنگ, مرادی, کرمانی, پیش از نویسندگی به سینما علاقه مند شد و پس از آمدن به تهران در دانشکدۀ هنرهای نمایشی تهران درس خواند و ه
دوتایی – افسانه شعبان نژاد
دوتایی, – افسانه, شعبان, نژاد, سوزن و نخ دوتایی, یه پارچه پیدا کردن پارچه رو با هم دیگه دامنی زیبا کردن دامنو زودی بردن برای خاله موشه تا موقع عروسی دامنشو بپوشه
موش و گربه - ایرج میرزا
موش و گوبه – ایرج, میرزا, ای پسر لحظه ای تو گوش بده گوش بر قصه ی دو موش بده که یکی پیر بود وعاقل بود دگری بچه بود وجاهل بود هر دو در کنج سقف یک خانه داشتند از برای خود لانه گربه, ای هم در همان حوالی بود
سوره یس
اتَّبِعُوا مَنْ لَا يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ ﴿۲۱﴾از كسانى كه پاداشى از شما نمىu200f خواهند و خود [نيز] بر راه راست قرار دارند پيروى كنيد.وَمَا لِيَ لَا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿۲۲﴾آخر چرا كسى را نپرستم كه مرا آفريده است و [همه] شما به سوى او بازگشت مىu200f يا...
مهری ماهوتی – قوری
مهری ماهوتی – قوریقوری سرخ گل گلیلپ تپلینشسته رو سماوردوباره مونده بی دردرش کجاست؟افتاده و شکستهنعلبکی مون رفته به جاش نشسته+ نوشته شده توسط به یاد بابا در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 1:27 | Let's block ads! (Why?)
الهی نامه: خواجه عبداللّه انصاری
الهی نامه: خواجه عبداللّه انصاری الهی، دلی ده که در کار تو جان بازیم؛ جانی ده که کار آن جهان سازیم، دانایی ده که از راه نیفتیم، بینایی ده تا، در چاه نیفتیم، دست گیر که دست آویز نداریم، توفیق ده تا، در، دین استوار شویم، نگاه دار تا، پریشان نشویم. + نوشته شده توسط به یاد بابا در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۶ ...
اندرزپدر - گلستان سعدى
اندرزپدر یاد دارم که در ایّام طفولییت متعبّد و شب خیز بودم. شبى در خدمت پدر، رحمة اللّه علیه، نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مُصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه اى گرد ما خفته. پدر را گفتم:« از اینان یکى سر برنمى دارد که دوگانه اى بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویى نخفته اند که مرده اند.» ...
نیایش - خواجوی کرمانی
خداوندا، به حقّ نیک مردان که احوال بَدَم را نیک گردانمکن ما را از این درگاه، محروم چو گنجشکان، مران ما را ازین بومزبانی ده که اسرار تو گوید روانی ده که دیدار تو جویددلم در آتش غفلت مسوزان به معنی شمع جانم برفروزانکنون گردست گیری، جای آن هست که گر دستم نگیری، رفتم از دستمکن دورم ز نزدیکان درگاه به را...
روسری سرخ من - مریم زندی
روسری سرخ من گل به سرش می کند روسری سرخ را آب روان می شود از لب این صخره ها * غنچه پر از خنده شد سبزه کمی قد کشید از دل نمناک ابر قطره ی باران چکید * رود پر از آب شد کوه پر از آبشار دانه ای از زیر سنگ گفت: سلام ای بهار *مریم زندی * + نوشته شده توسط به یاد بابا در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶ و ساع...
شعری از فاطمه داوری
سلام خوب ترین قهرمان قصه ی من به جای هرچه « نه » بنویس باز هم آری دوباره آمده ام واژه واژه غم در دست منم دوباره و این بغض های تکراری * دوباره یاد تو در قلب من تماشاییست دلم برای تو امشب دوباره تنگ شده دوباره خواب به چشمم نمی رود.تو چطور؟ دوباره عشق به چشمم سیاه رنگ شده * بگو دوباره که از من جدا نخوا...
یک دانه گندم - مهری طهماسبی دهکردی
یک دانه گندم*یک دانه گندمافتاد برخاکروی زمینیمرطوب و نمناک*در خاک تیرهآرام خوابیدخورشید تابانبر خاک تابید*یک ساقه ی سبزاز خاک روییدبر روی دنیابا مهر خندید*یک دانه کم کمشد خوشه ای نازبرخاک افتادیک دانه اش باز*شاعر: مهری طهماسبی دهکردی + نوشته شده توسط به یاد بابا در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ و ساعت 2:...
لجبازی - مهری طهماسبی دهکردی
لجبازی بچه ای که لج می کنه به حرفاگوش نمی کنه کارهای خوب همه را زودی فراموش می کنه * اخم می کنه تَخم می کنه داد میزنه میگن نکن این کارا رو دوباره فریاد می زنه * وای وای وای چه بچه ای! بچه ای که لج می کنه! لباشو هی ورمی چینه صورتشوکج می کنه * این کارا رونکن دیگه لجبازی کار زشتیه بچه که لجبازنباشه
سیزده یدر - مهری طهماسبی دهکردی
سیزده نوروز میریم به صحرا اونجا می بینیم گل های زیبا رو سبزه ها می شینیم طبیعت را می بینیم از اون گل های زیبا چندتا دونه می چینیم به سبزه های مهربون آرزوهامون را می گیم چندتا گره به سبزه ها با لب خندون می زنیم بیا کنار سبزه ها با هم بخونیم این دعا: خدا کنه سال جدید برای او برای ما باشه پر از عشق و ا
دعای مجیر
سُبْحانَكَ يا اَللّهُ تَعالَيْتَ يا رَحْمنُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ يا مُجيرُمنزهى اى خدا برترى تو اى بخشنده پناه ده ما را از آتش اى پناه دهسُبْحانَكَ يا رَحيمُ تَعالَيْتَ يا كَريمُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ يا مُجيرُمنزهى اى مهربان برترى تو اى كريم پناه ده ما را از آتش اى پناه دهسُبْحانَكَ يا مَلِكُ تَعا
ابوعلی بَلعمی، تاریخ بَلعمی
این همه خلق را که شما بینید، بدین چندین بسیاری، این همه را خالقی است که آفریدگار ایشان است و نعمت بر ایشان از وی است. آفر یدگار را بباید پرستیدن و بر نعمت او سپاس داری باید کردن. اندیشه کردن اندر کارِ خالق و مخلوق ، رو شنایی افزاید اندر دل و غفلت از این و نااندیشیدن، تاریکی افزاید اندر دل و نادانی،
شاعر : اکرم خیبری
من مثل گلم اما در باغچه ی خانه باغبون من این جا هر لحظه مامانه اون مواظب من هست هرجا توی دنیا تا نبینم آسیبی باشم گلی زیبا با بودن او هستم من یک گل خندان من دوستت دارم چون خوبی تو مامان شاعر : اکرم خیبری + نوشته شده توسط به یاد بابا در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 15:19 |
باز باران - گلچین گیلانی
باز بارانبا ترانهبا گهرهای فراوانمی خورد بر بام خانه.من به پشت شیشه تنهاایستادهدر گذرهاروزها راه اوفتاده.یک دو سه گنجشک پرگوشاد و خرمباز هر دممی پرند این سو و آن سو.می خورد بر شیشه و درمشت و سیلیآسمان امروز دیگرنیست نیلییادم آرد روز بارانگردش یک روز دیرینخوب و شیرینتوی جنگلهای گیلان.کودکی ده ساله بو...
خانه ویران - گلچین گیلانی
از خانۀ تار و نيمه ويران آواز جگرخراش برخاست رفتم به درون آن شتابان فرياد زدم: « کسی در اينجاست؟ » دادم به زمين و آسمان گوش... ايوان و اتاق و پله و بام خاموش، چو گورِ تيره، خاموش آرام، چو چشمِ مرده آرام . از پنجره ديدم آسمان را پوشيده زابر پاره پاره همراه يکی دو تا ستاره مه می شد ناپديد و پيدا . روم...